گلبهار

ابن سينا

گلبهار

خانم استراون سال‌ها از صبح تا شب، دو بار در روز، لباس‌های شهر را می‌شست و همه دعا لباس‌ها دست‌نخورده برمی‌گشتند. پسرهایش قبلاً با فرغون برای شستشو به خانه ما می‌آمدند. حالا با ماشین می‌آیند. او ماشین را خریده بود. در آن زمان ماشین خیلی بی‌فایده بود، اما از آن مراقبت کردند تا خوب شود و من...[صفحه ۲۰۸]شنیده‌ام که بهار آینده قرار است آن را با یک ماشین جدید عوض کنند... چرا می‌گویم ماشین؟ چون ماشین هم همین‌طور است. ماشین یک ماشین است و ما با آن طلسم نویس مثل ماشین گلبهار رفتار می‌کنیم. اکثر مردم ما نمی‌توانند برای نجات جانشان یک خرچنگ را بهترین دعانویس شهر تکه‌تکه کنند، اما باید جادو و طلسمات ببینید که چطور از پوسته یک ماشین عبور می‌کنند.

جادو و طلسمات خیلی از آمریکایی‌ها ماشین‌های سیار با شصت و هفت لایه لاک می‌خرند و وقتی جادو و طلسمات خیلی دیر متوجه می‌شوند که این ماشین‌ها هم مثل هر ماشین دیگری سنگدان دارند و باید به آنها رسیدگی می‌شد، شوکه و غمگین می‌شوند. گفتم صد ماشین در هومبورگ هست. اشتباه کردم. نود و نه ماشین و یک ماشین دیگر وجود دارد. خانواده‌ی پی‌لی صاحب ماشین هستند. آن را در نیویورک خریده‌اند، شش هزار دلار برایش پرداخته‌اند، و یک راننده هم برای رساندنشان به خانه آورده‌اند، و از آن زمان گناباد تاکنون زیر سلطه‌ی او بوده‌اند. او ...[صفحه ۲۰۹]تنها راننده‌ای که تا به حال زنده و در اسارت به هومبورگ آورده شده بود، و تمام شهر با نهایت دقت او را بازرسی کردند.

او بهترین راننده‌ی ثابتی بود که تا به حال دیده بودم. به نظر می‌رسید که آن ماشین را به عنوان یک بنای یادبود در نظر می‌گیرد و از ایده‌ی جابجایی بهترین دعانویس شهر آن طلسم از جایی به جای دیگر شوکه شده بود. ماشین خیلی گران بود که سم گیلی، دکتر خودرو محلی ما، به آن دست نمی‌زد، و به نوعی به نظر می‌رسید راننده هیچ‌وقت نمی‌تواند آن را آنقدر سرحال چناران نگه دارد که به بهترین دعانویس شهر خانه‌ی خانواده‌ی پیلی برود و خانواده را بیرون ببرد. با این حال، او زیاد در اطراف شهر می‌دوید، آن را تنظیم و امتحان می‌کرد، و از آنجایی که آدم خوش‌برخوردی بود، بعضی از ما همیشه با او می‌رفتیم.

در واقع، تقریباً همه آن تابستان سوار ماشین پیلی می‌شدند به جز خانواده‌ی پیلی. ورت پیلی معمولاً وقتی با راننده‌اش به گردش طلسم نویس می‌رفتم، جلوی من طلسم را می‌گرفت و می‌پرسید که آیا می‌توانم آن را تعمیر کنم تا او را هم با خودم ببرم، اما من هرگز ریسک نمی‌کردم.[صفحه ۲۱۰]گذشته از این، اگر موقع اسب‌سواری، دوستی را هم با خودت ببری، سخاوت پسر را زیر سوال می‌برد. بیشتر ماشین‌های ما از ماشین‌های مسافرتی هزار و پانصد دلاری گرفته تا ماشین‌های کوچک پانصد دلاری، متفاوت هستند؛ و سرخس از وقتی که آمده‌اند، زندگی در هومبورگ دو برابر جالب‌تر شده است. آن‌ها مایه‌ی تفریح، هیجان، سرگرمی و مایه‌ی غرور شهر ما هستند.

باشگاه چکر زمستان گذشته منحل شد زیرا اعضا بر سر ماشین‌های خودران دعوا می‌کردند و دعا من می‌دانم که در انجمن‌های مبلغان زن و باشگاه‌های عصرگاهی، دعا کیفیت‌های سواری مقایسه‌ای ماشین‌های مختلف شهر، بحث در مورد ظاهر و سبک ماشین‌ها را به موضوعی بحث‌برانگیز تبدیل کرده است. برای مدتی در طول مبارزات انتخاباتی ویلسون، به نظر می‌رسید که سیاست قرار است در شهر جایگاهی پیدا کند، اما برخی از علاقه‌مندان، یک اسکادران پرنده از ماشین‌ها را برای تبلیغ انجیل دموکرات‌ها سازماندهی کردند و[صفحه ۲۱۱]بعد همه چیز تمام شد. همه به داخل اسکادران هجوم بردند و سفرهای درون منطقه به سفرهایی با قابلیت اطمینان تبدیل شد، و در لردگان هر ایستگاه یک سخنران تنها شهروندان آزاد را با تعرفه خطاب قرار می‌داد و شهروندان آزاد را با جدیت و حرارت فراوان در

مورد مگنتوها، فنرها و لاستیک‌ها مورد بحث قرار می‌داد. هر وقت یک ماشین جدید به شهر می‌آید، کسب و کار همیشه برای نصف روز تعطیل می‌شود. ممکن است جادو و طلسمات از قبل دوازده تا از همان جادو و طلسمات برند وجود داشته باشد، اما این هیچ فرقی نمی‌کند. ما متخصص هستیم، آموزش دیده‌ایم که سایه‌های ظریف‌تر کمال را تشخیص دهیم، و تا زمانی که هر ماشین جدید را که در تپه گلی چهار مایلی جنوب شهر قرار دارد، ندیده باشیم و با آن از چهارراه QB & C. و سایر مکان‌هایی که چشمه‌های بدی دارند عبور نکرده باشیم، نمی‌توانیم ذهنمان را روی کارمان متمرکز کنیم.

زمانی بود که یک نوزاد جدید می‌توانست به هومبورگ بیاید و توجه شهر را برای یک هفته جلب کند. اکنون اگر آگهی تولدش شلوغ نباشد، نوزاد
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.