ارسنجان

ابن سينا

ارسنجان

آواره‌ها را به هر کسی که در فاصله‌ی شنوایی‌اش بود، رساند. ناقوس‌های روستای مجاور به این سر و صدا پیوستند و جادو و طلسمات شیپورهایی که از صخره‌های دوردست به گوش می‌رسیدند، این خبر شاد را اعلام می‌کردند. زحمتکشان دامنه‌ی کوه این خبر را شنیدند و شادمان شدند. از صخره‌هایی که پژواک‌ها در آن زندگی طلسم نویس می‌کردند، فریادهای پی در پی می‌آمد و خیلی زود زنان روستا که با طلسم مادر پریشان حال تماشا می‌کردند و در کار مردان کمک می‌کردند، با عجله از مسیر بزها پایین آمدند تا به ارسنجان مسافران خوشامد بگویند و از بازگشت ایمن آنها شادمان شوند. مردان یکی پس از دیگری هنگام بازگشت از دامنه کوه به آنها طلسم نویس پیوستند، تا اینکه گروه بزرگی در مزرعه پر از شکوفه جمع شدند تا داستان ماجراجویی‌های خطرناک کودکان را بشنوند.

آنها در همین حال ایستاده بودند که خورشید پشت تپه‌های غربی فرو رفت و فرشته بار دیگر مردم روستا را به دعا فراخواند. همسایگان و دوستان با قلب‌های سپاسگزار و سرهای خم، از خداوند به خاطر رحمت‌هایش سپاسگزاری کردند، سپس به سمت آتشدان‌های خود پراکنده شدند و مادر و فرزندان شاد را با هم تنها گذاشتند. وقتی دوباره وارد بهترین دعانویس شهر آشپزخانه‌ی خانه‌ی قدیمی شدند، فاخته‌ی کوچک چوبی از در چوبی کوچکش بیرون پرید و هفت دعا بهترین دعانویس شهر بار فریاد زد «فاخته». و وقتی شامشان سروستان را خوردند و بچه‌ها جادو و طلسمات کنار اجاق بزرگ نشستند و دوباره برای مادرشان از چوپان پیر و عقاب و همسر کشاورز بهترین دعانویس شهر و تمام اتفاقات سه روزشان در کوهستان تعریف کردند، فاخته پانزده دقیقه‌ی تمام صبر دعا کرد تا بالاخره بتواند تصمیم بگیرد که وقت خواب

را به آنها یادآوری کند. سپس دوباره سرش را بیرون آورد و هشت بار با حالتی هیستریک فریاد زد «فاخته». حتی در آن زمان هم آنها در مورد پدر و فریتز که در دوردست‌ها در کوه‌های آلپ بودند و اینکه چقدر خوشحال بودند خرامه که از خطرات و اضطراب‌هایی که تازه از سر گذرانده بودند، بی‌خبر بودند، صحبت می‌کردند. مادر بالاخره از جایش بلند شد و گفت: «خدای من! وقتی ما خوشحالیم، چقدر زمان زود می‌گذرد! از جادو و طلسمات دعا ساعت خوابت خیلی گذشته و حتماً خیلی خسته‌ای. همین الان باید حرف زدن را تمام کنیم!» بچه‌ها را به طبقه بالا فرستاد، آنها را طلسم در رختخواب خواباند، به دعاهایشان گوش داد و شب بخیر گفت.

سپس به آشپزخانه برگشت، بلو را نوازش کرد، چرا در آستانه در خواب عمیقی بود، به ماه که از بالای قله ریگی بالا می‌آمد نگاه کرد، در را محکم بست، وزنه‌ها را بالا کشید تا ساعت را کوک کند و شمعش را برداشت و خودش به طبقه بالا رفت تا بخوابد. وقتی بالاخره صدای قدم‌هایش قطع شد و خانه برای شب ساکت شد، فاخته سرش را بیرون آورد و به آشپزخانه‌ی اوز ساکت نگاه کرد. نور ماه از پنجره‌ی شرقی به طلسم داخل می‌تابید، موش کوچک از سوراخش بیرون می‌خزید و سایه‌ها در طلسم نویس گوشه و کنار با هم زمزمه می‌کردند.

فاخته با خودش گفت: «در کل، فکر می‌کنم از پس این کار خیلی خوب برآمده‌ام. همه دوباره خوشحالند و حالا می‌توانم خودم کمی استراحت طلسم کنم. سه روز گذشته با مسئولیت‌هایی که داشتم، برایم خیلی خسته‌کننده بوده است.» او نه بار صدا زد: «کوکو»، سپس در چوبی کوچک با صدای تق‌تق بسته شد و او نیز به خواب رفت. در این نقشه، لوله در بیرون خانه نصب شده قیر است و دارای یک دریچه با توری باز درست آن سوی کمد زیرزمین و یک لوله تهویه است که بالای لبه بام سقف قرار دارد. چه لوله خاکی در داخل ساختمان نصب شود و چه در خارج از آن، باید کاملاً گازبند باشد و در این آزمایش نمی‌توان خیلی دقیق بود.

در آزمایش لوله خاکی که در نقشه نشان داده شده است، ساده‌ترین روش این است طلسم نویس که آشکارساز یا فشارسنج را در شبکه تله ۳ قرار دهید، لوله لاستیکی را روی شبکه قرار دهید و یک اتصال محکم با خاک رس ایجاد کنید. سپس بالای لوله تهویه را ببندید و آب را در محفظه بالایی بریزید، اگر اتصالات محکم باشند، مایع درون آشکارساز ناگهان بالا می‌آید و سپس با خروج آب از تله، پایین می‌آید که نشان می‌دهد لوله خاکی محکم است، اما اگر محکم نباشد، مایع بالا نمی‌آید. اگر تله‌ای در پایین وجود نداشته باشد ۲۰برای لوله خاکی، لازم است که طلسم نویس تا محل زهکش حفاری شود تا قسمتی از لوله برداشته شود و دهانه زهکش برای آزمایش با خاک رس آب‌بندی شود.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.