صدرا

ابن سينا

صدرا

کرد و نه بیشتر، که البته همیشه کار آسانی نیست. این یک نقشه‌ی نقشه‌برداری دولتی از منطقه‌ی دریاچه‌ی شامپلین بود. اگر وقت داشت، می‌توانست آن را با قیمت متوسط ​​پنج سنت از عمو سام تهیه کند؛ اما در واقع، یک دلار برایش تمام دعا شد. بعدازظهری را که تنها در اتاقش گذراند، مشغول مطالعه نقشه بهترین دعانویس شهر بود. تصویر جذاب گوردون از اینکه در یک روز خوب، به‌طور غیرمنتظره‌ای به گروه ملحق شده بود، او را از بررسی آرام و متفکرانه احتمال موفقیت یا شکست طلسم نویس منصرف نکرد. البته، ایده رفتن صدرا به آنجا و جستجوی آنها طلسم با استفاده از شوخ‌طبعی، پشتکار و منابع، به‌شدت با روحیه ماجراجویی او سازگار بود.

اما او نمی‌خواست خیلی امیدوار باشد. او متوجه شد که اگر از تیکوندروگا شروع کنند و در یک خط مستقیم به سمت شمال حرکت کنند، به‌طورکلی در ارتفاعات قرار خواهند گرفت و از آنجا می‌توانند دریاچه و همچنین تقریباً دو مایلی را که بین آنها و آب قرار می‌گرفت، در دید خود داشته باشند. به عبارت دیگر، نقشه او این بود که از دامنه دریاچه شامپلین شروع کند و از خط الراس زمین‌های مرتفعی که به موازات دریاچه و در حدود دو مایلی غرب جادو و طلسمات آن امتداد داشت، عبور کند. او متوجه شد که در طول مسیر، ارتفاعات بلندی کازرون وجود دارد که از آنجا می‌توانند نقشه‌های بسیار خوبی از خط ساحلی و منطقه بین آنها به دست آورند.

اگر اردوگاه در فضای باز باشد، با چند روز پیاده‌روی و کوهنوردی می‌توانند آن را پیدا کنند. اما او متوجه شد که احتمالاً در فضای باز نخواهد بود. تنها اطلاعات قطعی که آنها در مورد محل اردو زدن گروه با آن شروع می‌کردند به شرح زیر بود: قرار بود آنها از تیکوندروگا شروع کنند و به سمت شمال پیشروی کنند. قرار بود آنها در سمت نیویورکی دریاچه اردو بزنند. آنها در نزدیکی دریاچه طلسم نویس باقی خواهند ماند. آنها احتمالاً به شمال پورت هنری که تقریباً پانزده مایل بالاتر از تیکوندروگا بود، نمی‌رفتند. این باعث شد که قطعه‌ای از زمین به جهرم طول پانزده مایل و عرض دو تا سه مایل برای کاوش باقی بماند.

اضلاع طولانی این مستطیل مواج و پوشیده از درخت، به ترتیب توسط خط الراس و امتداد طولانی ساحل دریاچه محدود شده بودند. اما خط الراس پیوسته و مشخص نبود و البته نمی‌توان به آن برای مشاهده دائمی تکیه کرد. در طلسم واقع، برای چشم معمولی، نقشه اصلاً خط الراس دعا را نشان نمی‌داد. اما هری با دنبال کردن خطوط تراز و علائم ارتفاعی، آن طلسم نویس را انتخاب کرد و آن را مانند یک جایگاه باشکوه دید. او به اندازه بهترین دعانویس شهر طلسم کافی از صنایع چوبی می‌دانست که بداند یک جستجوگر باید به مرودشت ارتفاعات برود و این اشتباه را مرتکب نشد که فرض کند کاری که باید انجام دهد، دنبال کردن ساحل است.

او یک طلسم نویس مداد نوکی از گوشش بیرون آورد. این اولین سلاحی بود که استفاده می‌کرد و او ارزشش را می‌دانست. همانجا، در خلوت اتاق دعا خودش، شروع به جستجوی سوزن در انبار کاه کرد. طلسم او می‌دانست که می‌توان برخی چیزها را با استنتاج حذف کرد و بهتر است قبل از اینکه زمین بخورد، آنها را حذف کند. او مستطیل فرضی را طلسم نویس روی نقشه‌اش علامت زد. سپس آن را طوری بررسی کرد که انگار یک صفحه شطرنج است و خودش یک بازیکن. او می‌دانست که احتمال پیدا کردن گروه در انتهای جنوبی مستطیلش بهترین دعانویس شهر که اردو زده بودند، بسیار زیاد است، زیرا وقتی آنها مکانی را که به دنبالش بودند پیدا کردند، چرا باید دورتر راسک بروند؟ رودخانه‌ای در جایی از کوه کینی سرچشمه می‌گرفت و حدود سه مایلی

شمال تیکوندروگا به دریاچه می‌ریخت. به احتمال زیاد آنها در شمال آن نبودند، زیرا چرا نباید در امتداد اولین رودخانه‌ای که به آن می‌رسیدند اردو می‌زدند؟ احتمالاً از جاده دور نبودند. اگر دریاچه را دنبال می‌کردند، دعا کمی پایین‌تر از رودخانه به سمت غرب می‌رفتند طلسم زیرا باتلاقی وجود داشت. اگر این کار را می‌کردند، درست در ارتفاع حدود یک مایلی دریاچه به رودخانه پناه می‌بردند. اگر شرایط آنجا همانطور که او فکر می‌کرد، می‌بود، این مکان دعا کلی اردوگاه آنها را مشخص می‌کرد. زیرا مردم، مانند رودخانه‌ها، مسیر جادو و طلسمات کمترین مقاومت را دنبال می‌کنند. هری با در نظر گرفتن کاری که دکتر برنت انجام می‌داد، در مورد کاری که او انجام می‌داد قضاوت می‌کرد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.