میکنیم که به عنوان دوست دادگاه ، نیت ما را به دادگاه اعلام میکند؛ اما اینکه آقای ام.نالی چگونه این نیت را کشف کرد، برای ما گیجکننده است، زیرا آقای ام.نالی، با تمام دانش و تواناییهای حقوقیاش، جادوگر نیست. پس منتظریم از این آقا بشنویم که با چه مجوزی، او که در طرف دیگر استخدام شده بود، در غیاب وکیل یا نماینده صاحب این روزنامه، متعهد شد که نیت ما درچه را به دفتردار اعلام کند؟ ما فکر میکنیم که رفتار آقای ام.نالی، در این مورد، در رابطه با بقیه این روند عجیب، با این موضوع مرتبط است. روزنامههای دوبلین در ۱۸ سپتامبر ۱۸۱۸ گزارش دادهاند که برخی از جادو و طلسمات اقدامات قانونی توسط عوامل تئاتر کرو استریت برای بازیابی حقوقشان آغاز شده است.
تظاهر متکبرانه مکنالی برای اینکه خود را مردی شریف نشان دهد، به طرز خندهداری قابل توجه است. او وکیل مستاجر، فردریک دبلیو. جونز، بود. آقای مکنالی - خب، جناب، شما فرض میکنید که حرفه شما یک شغل بسیار محترم و جنتلمنانه است - به همان اندازه محترمانه که شغل من به عنوان وکیل دادگستری. حالا، جناب، بگذارید از شما بپرسم، آیا شما یک خدمتکار راوند نیستید؟ آقای گلدستون - مطمئناً. من خودم را خدمتگزار آقای جونز و عموم مردم میدانم. اما مرجعی بالاتر از من وجود دارد، زیرا طلسم نویس طلسم نویس لرد صدراعظم انگلستان در بررسی امور تئاتر دروری-لین اعلام کرد که همه دعا اجراکنندگان خدمتگزار هستند و باید قبل از هر طلبکار طلسم دیگری حقوقشان پرداخت شود.
جناب شهردار فوراً دستور دادند که آقای گلدستون پولش را بپردازد. آخرین پرونده مهمی که مکنالی در آن نقش داشت، پرونده قاتلان گروه وایلد گوس لاج در داندالک بود. این پرونده، که ماهیتی بسیار تراژیک دارد، با قلم قدرتمند کارلتون با جذابیتی هیجانانگیز نوشته شده است. «از گور تا خوشبختی» مسیر او را در مدار مشخص میکرد. الف[صفحه ۲۰۶] چارلز فیلیپس نگاهی اجمالی به «خس و خاشاکی» که مکنالی را در محل حادثه تعقیب میکرد، نشان میدهد. این یک رسم رایج بین دانشآموزان سال سوم بود که با وادار کردن او به قهدریجان شمردن مبالغ هنگفتی که با «رابین هود» به دست آورده بود، از غرورش سوءاستفاده میکردند.
روند شوم از این قرار بود. آنها ابتدا او را وادار میکردند که مبلغ کل را تعیین کند؛ و سپس، با فریب دادن او به جزئیات، او همیشه، در شب سوم و با حق چاپ، مبلغ اصلی را پنج برابر میکرد. با این حال، وای بر آن موجود زنده که آنقدر بدشانس بود که در این شیطنت لو رفت. او با تپانچهاش آماده بود. فیلیپس همچنین «مک» را فردی توصیف میکند که همیشه در روایتش از چگونگی از دست دادن شستهایش متفاوت بوده است، و اینکه یک شب، دعا خسته و گیج از سوالات مکرر در مورد این موضوع،[513] بالاخره فریاد زد: «نمیدانم داران چطور آنها را از دست دادم!» به نظر من «مک» خیلی خونسرد و حیلهگر بود که گول نخورد.
فیلیپس، به عنوان یکی از برجستهترین همکاران بهترین دعانویس شهر هیئت کاتولیک، مردی بود که طلسم ارزش «جذب» مکنلی را داشت؛ و «پدر» موسفید، با تشویق به بیعرضگی جوانان، احتمالاً ویژگیهایی را وانمود میکرد که نداشت. دیدهایم که فیلیپس چقدر قاطعانه و ناباورانه وقتی شخصیت واقعی جاسوس برای اولین بار مورد انتقاد قرار گرفت، ایستاد. وکلای انگلیسی فیلیپس را به عنوان مردی بسیار حیلهگر به یاد میآورند. اما در مورد خیانت طلسم نویس مکنلی، او متقاعد نشده درگذشت. مردی که سادگی فولاد شهر ظاهریاش را دوست داشت از بین ببرد، تیزبینی عمیقتری داشت. «متروپلیس»، نقدی بر کانون وکلا، چاپ شده در سال 1805، در میان هدایای مکنلی ذکر دعا شده است - با تمام چیزهایی که دیده یا آموخته بود، حافظهاش آکنده از اندوه بود.
درک دقیق از افکار همسایهاش. جادو و طلسمات به نظر میرسید فیلیپس از سادگی ناشیانهی دوست محترمش دلش به رحم آمده است؛ اما واضح بود که گاهی اوقات مکنالی نقش یک «آزارگر» را بازی میکرد، و چارلز هم چیزی جز حقیقت نمیگوید و میگوید: «چشمها و صدایش مثل تیر به دل آدم مینشست.» [صفحه ۲۰۷] کسانی که میخواهند مسیر شغلی مکنالی در پزشکی قانونی را دنبال کنند، باید با «هاول» مشورت کنند... «ل» مخفف لیساگت است، که عاشق شوخی خوب است؛ جادو و طلسمات «م» برای مکنالی، که با طناب زندگی میکند! «الفبای وکالت» را میخواند. اما سخنرانیهای مکنالی به بهترین دعانویس شهر عنوان یک سخنور دموکرات، که در تمام مناسبتهای بزرگ ملی ایراد میشود، جایی است که به نظر میرسد او بهترین تأثیر نمایشی را دارد.
تظاهر متکبرانه مکنالی برای اینکه خود را مردی شریف نشان دهد، به طرز خندهداری قابل توجه است. او وکیل مستاجر، فردریک دبلیو. جونز، بود. آقای مکنالی - خب، جناب، شما فرض میکنید که حرفه شما یک شغل بسیار محترم و جنتلمنانه است - به همان اندازه محترمانه که شغل من به عنوان وکیل دادگستری. حالا، جناب، بگذارید از شما بپرسم، آیا شما یک خدمتکار راوند نیستید؟ آقای گلدستون - مطمئناً. من خودم را خدمتگزار آقای جونز و عموم مردم میدانم. اما مرجعی بالاتر از من وجود دارد، زیرا طلسم نویس طلسم نویس لرد صدراعظم انگلستان در بررسی امور تئاتر دروری-لین اعلام کرد که همه دعا اجراکنندگان خدمتگزار هستند و باید قبل از هر طلبکار طلسم دیگری حقوقشان پرداخت شود.
جناب شهردار فوراً دستور دادند که آقای گلدستون پولش را بپردازد. آخرین پرونده مهمی که مکنالی در آن نقش داشت، پرونده قاتلان گروه وایلد گوس لاج در داندالک بود. این پرونده، که ماهیتی بسیار تراژیک دارد، با قلم قدرتمند کارلتون با جذابیتی هیجانانگیز نوشته شده است. «از گور تا خوشبختی» مسیر او را در مدار مشخص میکرد. الف[صفحه ۲۰۶] چارلز فیلیپس نگاهی اجمالی به «خس و خاشاکی» که مکنالی را در محل حادثه تعقیب میکرد، نشان میدهد. این یک رسم رایج بین دانشآموزان سال سوم بود که با وادار کردن او به قهدریجان شمردن مبالغ هنگفتی که با «رابین هود» به دست آورده بود، از غرورش سوءاستفاده میکردند.
روند شوم از این قرار بود. آنها ابتدا او را وادار میکردند که مبلغ کل را تعیین کند؛ و سپس، با فریب دادن او به جزئیات، او همیشه، در شب سوم و با حق چاپ، مبلغ اصلی را پنج برابر میکرد. با این حال، وای بر آن موجود زنده که آنقدر بدشانس بود که در این شیطنت لو رفت. او با تپانچهاش آماده بود. فیلیپس همچنین «مک» را فردی توصیف میکند که همیشه در روایتش از چگونگی از دست دادن شستهایش متفاوت بوده است، و اینکه یک شب، دعا خسته و گیج از سوالات مکرر در مورد این موضوع،[513] بالاخره فریاد زد: «نمیدانم داران چطور آنها را از دست دادم!» به نظر من «مک» خیلی خونسرد و حیلهگر بود که گول نخورد.
فیلیپس، به عنوان یکی از برجستهترین همکاران بهترین دعانویس شهر هیئت کاتولیک، مردی بود که طلسم ارزش «جذب» مکنلی را داشت؛ و «پدر» موسفید، با تشویق به بیعرضگی جوانان، احتمالاً ویژگیهایی را وانمود میکرد که نداشت. دیدهایم که فیلیپس چقدر قاطعانه و ناباورانه وقتی شخصیت واقعی جاسوس برای اولین بار مورد انتقاد قرار گرفت، ایستاد. وکلای انگلیسی فیلیپس را به عنوان مردی بسیار حیلهگر به یاد میآورند. اما در مورد خیانت طلسم نویس مکنلی، او متقاعد نشده درگذشت. مردی که سادگی فولاد شهر ظاهریاش را دوست داشت از بین ببرد، تیزبینی عمیقتری داشت. «متروپلیس»، نقدی بر کانون وکلا، چاپ شده در سال 1805، در میان هدایای مکنلی ذکر دعا شده است - با تمام چیزهایی که دیده یا آموخته بود، حافظهاش آکنده از اندوه بود.
درک دقیق از افکار همسایهاش. جادو و طلسمات به نظر میرسید فیلیپس از سادگی ناشیانهی دوست محترمش دلش به رحم آمده است؛ اما واضح بود که گاهی اوقات مکنالی نقش یک «آزارگر» را بازی میکرد، و چارلز هم چیزی جز حقیقت نمیگوید و میگوید: «چشمها و صدایش مثل تیر به دل آدم مینشست.» [صفحه ۲۰۷] کسانی که میخواهند مسیر شغلی مکنالی در پزشکی قانونی را دنبال کنند، باید با «هاول» مشورت کنند... «ل» مخفف لیساگت است، که عاشق شوخی خوب است؛ جادو و طلسمات «م» برای مکنالی، که با طناب زندگی میکند! «الفبای وکالت» را میخواند. اما سخنرانیهای مکنالی به بهترین دعانویس شهر عنوان یک سخنور دموکرات، که در تمام مناسبتهای بزرگ ملی ایراد میشود، جایی است که به نظر میرسد او بهترین تأثیر نمایشی را دارد.
جمعه ۰۱ اسفند ۰۴ ۱۲:۰۰
- ۱ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر