بعد از ظهر، برای ادای احترام به یاد جناب ویلیام هنری فیتزهیو لی ، عضو فقید مجلس نمایندگان از حوزه انتخابیه هشتم ایالت ویرجینیا، اختصاص داده شود. آقای مردیت ، آقای رئیس، من قطعنامههایی را که به میز مذاکره میفرستم، ارائه میدهم. مصوبات به شرح زیر قرائت شد: مصوب شد که امور مجلس اکنون به حالت تعلیق درآید و فرصتی برای ادای احترام به یاد و خاطرهی جناب ویلیام هنری فیتزهیو لی ، نمایندهی فقید ایالت ویرجینیا، فراهم شود. مصوب شد ، به عنوان نشانهای بهترین دعانویس شهر دیگر از احترام به دماوند یاد آن مرحوم و به پاس قدردانی از تواناییهای برجسته و خدمات عمومی برجسته ایشان، مجلس در پایان این مراسم یادبود، جلسه را تعطیل میکند.
مصوب شد ، که منشی این مصوبات را به سنا ابلاغ کند. قطعنامهها تصویب شد. [6] آدرس آقای مردیت، از ویرجینیا . آقای رئیس : این روز به منظور ادای احترام به یاد کسی که اخیراً عضو محبوب و محترم طلسم این مجلس بود، اختصاص داده شده است. در سخنان طلسم کوتاهی که قصد دارم بیان کنم، سعی خواهم دعا کرد روایتی ساده و صادقانه از برخی از ویژگیها و خدمات عمومی یک جنتلمن مسیحی ارائه دهم، که به نظر من کاملاً مطابق با معیاری بود که انسان بهترین دعانویس شهر را بهترین دعانویس شهر شریفترین اثر خدا میکند. در پانزدهمین روز اکتبر ۱۸۹۱، در ریونزورث، خانه زیبای او در شهرستان فیرفکس، ویرجینیا، در محاصره عزیزانی که مراقبت مداوم و پرستاری نسیم شهر دلسوزانهشان تمام توان انسانی را برای جلوگیری از سقوط ویرانگر، تمام آنچه که
مرحوم ویلیام هنری دعا فیتزهیو لی بود، به کار گرفته بود ، از این دنیا رخت بربست و روح والای او به خدایی که آن را بخشیده بود، بازگشت. اگر تضرعات خالصانه مردم نیک سرزمینش به درگاه خداوند متعال، که شب و روز، دعا در دوران بیماری طولانیاش، با زانوهای خمیده به درگاهش دعا میکردند، مؤثر میافتاد، سلامتی و کاراییاش بازمیگشت و این وقایع غمانگیز برای سالهای طولانی به تعویق میافتاد. غم بزرگی که قلب ویرجینیا را سنگین کرد و سر پسران و دختران واقعیاش را در غم فرو برد، هنگامی که خبر غمانگیز مرگ بهترین دعانویس شهر او از طریق سیمهای برق به گوش میرسید، از نالههای بلند مردم روم (که به وضوح توصیف شده بودند) واقعیتر و ری خودجوشتر بود.
[7](نوشتهی تاسیتوس) وقتی که بیوهی ژرمانیکوس را جادو و طلسمات دیدند که با فرزندان گریانش وارد دروازههای شهر امپراتوری میشد. این غم و اندوه محدود به پیروان طلسم نویس مذهب سیاسی خودش نبود. مردان از هر حزبی در ابراز تأسف از مرگ او و همدردی با خانوادهی داغدارش با یکدیگر رقابت میکردند. زندگی بیعیب و نقصی که او داشت، شخصیت والا، رفتارهای ورامین ملایم و بیتکلفش، نه تنها احترام، بلکه تحسین همه کسانی را که با آنها در ارتباط بود، برایش به ارمغان آورد. او با مهربانی یک کودک و جادو و طلسمات لطافت یک زن، با شجاعت یک قهرمان و ایمانی که هرگز متزلزل نشد، خود را به عنوان فرزند شایستهای از نسل مردان نامداری که از آنها برخاسته دعا بود، ثابت کرد و به شایستهترین وجه نامی را به یادگار گذاشت که تا زمانی
که مردمی آزادیخواه بر روی زمین سکونت داشته باشند، گرامی خواهد ماند. ویلیام اچ. اف. لی پسر ژنرال رابرت ای. لی بود و در سی و یکمین روز ماه مه ۱۸۳۷ در آرلینگتون متولد شد. او در هاروارد تحصیل کرد، جایی که نه تنها به عنوان یک محقق خوب شناخته طلسم نویس میشد، بلکه به دلیل جثه و قدرت بدنی فوقالعادهاش در ورزش نیز بسیار مشهور بود و به عنوان "پاروزن" باشگاه قایقرانی دانشگاه فعالیت میکرد. آرزوی بزرگ او این بود که حرفه پدرش را دنبال کند و به وست پوینت برود؛ اما با داشتن یک برادر بزرگتر در قرچک آنجا، این واقعیت در آن روزها مانعی غیرقابل عبور تلقی میشد.
در حالی که هنوز در هاروارد دعا بود و تحصیلات خود را به طلسم نویس پایان میرساند، به دلیل علاقهای که ژنرال وینفیلد اسکات به او نشان داد، که این درخواست را به عنوان یک لطف ویژه و شخصی برای خود مطرح کرده بود، طلسم در سال ۱۸۵۷ به عنوان ستوان دوم در هنگ ششم طلسم پیاده نظام ایالات متحده منصوب شد و دوران نظامی خود را با بردن دستهای از سربازان به تگزاس از طریق دریا و سپس از طریق خشکی به سن آنتونیو آغاز کرد. [8]در سال ۱۸۵۸، او هنگ خود را به فرماندهی سرهنگ آلبرت سیدنی جانستون، در لشکرکشی به یوتا علیه مورمونها همراهی کرد و در آن لشکرکشی نقش فعالی داشت.
مصوب شد ، که منشی این مصوبات را به سنا ابلاغ کند. قطعنامهها تصویب شد. [6] آدرس آقای مردیت، از ویرجینیا . آقای رئیس : این روز به منظور ادای احترام به یاد کسی که اخیراً عضو محبوب و محترم طلسم این مجلس بود، اختصاص داده شده است. در سخنان طلسم کوتاهی که قصد دارم بیان کنم، سعی خواهم دعا کرد روایتی ساده و صادقانه از برخی از ویژگیها و خدمات عمومی یک جنتلمن مسیحی ارائه دهم، که به نظر من کاملاً مطابق با معیاری بود که انسان بهترین دعانویس شهر را بهترین دعانویس شهر شریفترین اثر خدا میکند. در پانزدهمین روز اکتبر ۱۸۹۱، در ریونزورث، خانه زیبای او در شهرستان فیرفکس، ویرجینیا، در محاصره عزیزانی که مراقبت مداوم و پرستاری نسیم شهر دلسوزانهشان تمام توان انسانی را برای جلوگیری از سقوط ویرانگر، تمام آنچه که
مرحوم ویلیام هنری دعا فیتزهیو لی بود، به کار گرفته بود ، از این دنیا رخت بربست و روح والای او به خدایی که آن را بخشیده بود، بازگشت. اگر تضرعات خالصانه مردم نیک سرزمینش به درگاه خداوند متعال، که شب و روز، دعا در دوران بیماری طولانیاش، با زانوهای خمیده به درگاهش دعا میکردند، مؤثر میافتاد، سلامتی و کاراییاش بازمیگشت و این وقایع غمانگیز برای سالهای طولانی به تعویق میافتاد. غم بزرگی که قلب ویرجینیا را سنگین کرد و سر پسران و دختران واقعیاش را در غم فرو برد، هنگامی که خبر غمانگیز مرگ بهترین دعانویس شهر او از طریق سیمهای برق به گوش میرسید، از نالههای بلند مردم روم (که به وضوح توصیف شده بودند) واقعیتر و ری خودجوشتر بود.
[7](نوشتهی تاسیتوس) وقتی که بیوهی ژرمانیکوس را جادو و طلسمات دیدند که با فرزندان گریانش وارد دروازههای شهر امپراتوری میشد. این غم و اندوه محدود به پیروان طلسم نویس مذهب سیاسی خودش نبود. مردان از هر حزبی در ابراز تأسف از مرگ او و همدردی با خانوادهی داغدارش با یکدیگر رقابت میکردند. زندگی بیعیب و نقصی که او داشت، شخصیت والا، رفتارهای ورامین ملایم و بیتکلفش، نه تنها احترام، بلکه تحسین همه کسانی را که با آنها در ارتباط بود، برایش به ارمغان آورد. او با مهربانی یک کودک و جادو و طلسمات لطافت یک زن، با شجاعت یک قهرمان و ایمانی که هرگز متزلزل نشد، خود را به عنوان فرزند شایستهای از نسل مردان نامداری که از آنها برخاسته دعا بود، ثابت کرد و به شایستهترین وجه نامی را به یادگار گذاشت که تا زمانی
که مردمی آزادیخواه بر روی زمین سکونت داشته باشند، گرامی خواهد ماند. ویلیام اچ. اف. لی پسر ژنرال رابرت ای. لی بود و در سی و یکمین روز ماه مه ۱۸۳۷ در آرلینگتون متولد شد. او در هاروارد تحصیل کرد، جایی که نه تنها به عنوان یک محقق خوب شناخته طلسم نویس میشد، بلکه به دلیل جثه و قدرت بدنی فوقالعادهاش در ورزش نیز بسیار مشهور بود و به عنوان "پاروزن" باشگاه قایقرانی دانشگاه فعالیت میکرد. آرزوی بزرگ او این بود که حرفه پدرش را دنبال کند و به وست پوینت برود؛ اما با داشتن یک برادر بزرگتر در قرچک آنجا، این واقعیت در آن روزها مانعی غیرقابل عبور تلقی میشد.
در حالی که هنوز در هاروارد دعا بود و تحصیلات خود را به طلسم نویس پایان میرساند، به دلیل علاقهای که ژنرال وینفیلد اسکات به او نشان داد، که این درخواست را به عنوان یک لطف ویژه و شخصی برای خود مطرح کرده بود، طلسم در سال ۱۸۵۷ به عنوان ستوان دوم در هنگ ششم طلسم پیاده نظام ایالات متحده منصوب شد و دوران نظامی خود را با بردن دستهای از سربازان به تگزاس از طریق دریا و سپس از طریق خشکی به سن آنتونیو آغاز کرد. [8]در سال ۱۸۵۸، او هنگ خود را به فرماندهی سرهنگ آلبرت سیدنی جانستون، در لشکرکشی به یوتا علیه مورمونها همراهی کرد و در آن لشکرکشی نقش فعالی داشت.
دوشنبه ۲۷ بهمن ۰۴ ۱۱:۲۷
- ۴ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر