برای ایرلند به خطر انداخته بودند، در جمع خود ثبت نام کند. همانطور که نشان داده خواهد شد، او خود یک «ایرلندی متحد» بود. ژنرال شورشی کلونی به عنوان رئیس انجمن کاتولیک ریاست میکرد. روآن، تیلینگ و «کان» مکلافلین در هیئت مدیره شورا مینشستند یا روی سکوی ملی طلسم نویس میایستادند. اوکانل چه اعتمادی به مردی که، همانطور که نشان داده خواهد شد، خود دعا را آماده مرگ برای رئیسش میدانست، نباید داشته باشد! آقایی مسن به نام پاتریک اُبراین، که در نیوری، تقریباً زیر سایهی شیروانیِ پارس آباد موروثیِ ترنر، به دنیا آمده بود، اما هرگز در وفاداریاش به آرمانی که خود اُبراین در آن متحد خاموش نبوده، تردیدی به خود راه نداده بود، جادو و طلسمات حقیقتی را بیان میکند که به اندازهی کافی مهم و کنجکاوکننده است: وقتی جناح مسلط نارنجی تصمیم
گرفت اوکانل را از سر راه بردارد [او مینویسد]، و قهرمان آنها، دِسترِ نگونبخت، شلاق به دست، با تظاهر و خودنمایی در طلسم خیابانهای دوبلین، به همراه دوستان شیادش، رژه میرفت تا اوکانل را مجبور به مبارزه با خود کند، آقای ساموئل ترنر در هتلی که مشخص بود دِستر برای جستجوی اوکانل به بهترین دعانویس شهر آنجا خواهد رفت، جای او را گرفت. او مدت زیادی آنجا نبود که دِستر و کارکنانش وارد شدند و سراغ اوکانل را گرفتند. بلافاصله آقای ترنر جلو جادو و طلسمات رفت و اظهار داشت که دوستش آقای اوکانل آنجا نیست، اشنویه اما او - آقای ترنر - برای نمایندگی از او آنجاست.
نه: آنها نمیخواستند [صفحه ۱۰۳]دوست آقای اوکانل؛ خودِ آزادیبخش هدف طلسم جستجوی آنها بود. آقای ترنر، با همان روحیهای که لرد کارهمپتون را به چالش کشیده بود، اکنون اعلام کرد که سخنان آقای اوکانل را که علناً بیان کرده بود، پذیرفته و خود را مسئول اعمال خود میداند. بیهوده؛ جادو و طلسمات هیچ کس جز خود اوکانل به هدف آنها خدمت نمیکرد و آقای ترنر از فرصت نبرد برای دوستش محروم شد.[256] در تمام این مدت نمیتوان گفت که ترنر، اگرچه کشف نشده بود، هنوز مردی شاد بود. شبح وحشت ترور از تکاب تعقیب او دست نکشید. جونیوس میگوید: «پس از تجربه طولانی در جهان، طلسم نویس در پیشگاه خدا تصدیق میکنم که دعا هرگز سرکشی را که ناراضی نباشد، نشناختهام.» همچنین پیشگویی ترنر تعجبآور نبود.
مکاسکیمین در کتاب «تاریخ کاریکفرگوس»، 103-173، در «تاریخ کاریکفرگوس»، بیان میکند که تپانچه و خنجر وسیلهای غیرمعمول برای مقابله با خبرچینان نبود؛ و او فهرستی از مردانی را که بدین ترتیب رنج کشیدهاند، ارائه میدهد. کتابهایی که به «نود و هشت» میپردازند، اغلب از بیرن اهل داندالک نام میبرند. در سال ۱۸۶۹، مرحوم طلسم آقای جان متیوز از آن بهترین دعانویس شهر شهر، چندین طلسم واقعیت را از نماینده بیرن، آقای پی. جی. بیرن، منشی تاج، جمعآوری کرد و با ضمیمه کردن آنها به من، مخبر خود کمال شهر را «بالاترین مرجع در تاریخ منتشر نشده شهرستان» نامید. دو روز بعد، آقای بیرن دیگر وجود نداشت.
تحقیقاتی که در آن زمان انجام دادم هیچ اشارهای به ساموئل ترنر نداشت، اما برخی دعا از اشارات گذرا به این جادو و طلسمات مرد که در نسخه خطی آمده است، اکنون برای ارائه طلسم نویس حلقههای مفقوده مفید است. آقای متیوز یک میهنپرست پرشور بود و او، نه بدون احساسات، نحوه مرگ ترنر را توصیف کرد. او در مورد او طلسم نویس به عنوان یک شورشی وفادار فردیس تا به آخر مینویسد: [صفحه ۱۰۴] ترنر به جزیره من رفت و پس از مشاجره در آنجا با آقای بویس، موافقت کرد که اختلاف باید با توسل به اسلحه حل و فصل شود. هر دو، به همراه دوستانشان، به میدان افتخار بازگشتند و هنگامی که ترنر برای مبارزه آماده میشد، حریفش به سر او شلیک کرد؛ و [متیو اضافه میکند] بدین ترتیب به دوران حرفهای مردی
پایان داد که تنها حسرتش این بود که جانش را در راه خدمت به کشورش از دست نداده است.[257] آیا انتقامی که بویس گرفت، به معنای یک انتقام دیرهنگام بود؟ آیا جان بویس، که به همراه پنج زندانی دیگر در سال ۱۷۹۷ به زندان کاریکفرگوس فرستاده شد، با بویسِ قاتل ترنر در ارتباط بود؟ آنچه بویس علیه ترنر داشت، رازی بود که با مرگ هر دو از بین رفت. به نظر نمیرسد هیچ اقدام قانونی علیه مردی دعا که او به دست او کشته شد، انجام شده باشد. و احتمالاً این گذشت بیتأثیر از این واقعیت نبود که تاج و تخت دیگر نیازی به خدمات خبرچینی آنها نداشت، بلکه برعکس، با مرگ او به دست آورده بود.
گرفت اوکانل را از سر راه بردارد [او مینویسد]، و قهرمان آنها، دِسترِ نگونبخت، شلاق به دست، با تظاهر و خودنمایی در طلسم خیابانهای دوبلین، به همراه دوستان شیادش، رژه میرفت تا اوکانل را مجبور به مبارزه با خود کند، آقای ساموئل ترنر در هتلی که مشخص بود دِستر برای جستجوی اوکانل به بهترین دعانویس شهر آنجا خواهد رفت، جای او را گرفت. او مدت زیادی آنجا نبود که دِستر و کارکنانش وارد شدند و سراغ اوکانل را گرفتند. بلافاصله آقای ترنر جلو جادو و طلسمات رفت و اظهار داشت که دوستش آقای اوکانل آنجا نیست، اشنویه اما او - آقای ترنر - برای نمایندگی از او آنجاست.
نه: آنها نمیخواستند [صفحه ۱۰۳]دوست آقای اوکانل؛ خودِ آزادیبخش هدف طلسم جستجوی آنها بود. آقای ترنر، با همان روحیهای که لرد کارهمپتون را به چالش کشیده بود، اکنون اعلام کرد که سخنان آقای اوکانل را که علناً بیان کرده بود، پذیرفته و خود را مسئول اعمال خود میداند. بیهوده؛ جادو و طلسمات هیچ کس جز خود اوکانل به هدف آنها خدمت نمیکرد و آقای ترنر از فرصت نبرد برای دوستش محروم شد.[256] در تمام این مدت نمیتوان گفت که ترنر، اگرچه کشف نشده بود، هنوز مردی شاد بود. شبح وحشت ترور از تکاب تعقیب او دست نکشید. جونیوس میگوید: «پس از تجربه طولانی در جهان، طلسم نویس در پیشگاه خدا تصدیق میکنم که دعا هرگز سرکشی را که ناراضی نباشد، نشناختهام.» همچنین پیشگویی ترنر تعجبآور نبود.
مکاسکیمین در کتاب «تاریخ کاریکفرگوس»، 103-173، در «تاریخ کاریکفرگوس»، بیان میکند که تپانچه و خنجر وسیلهای غیرمعمول برای مقابله با خبرچینان نبود؛ و او فهرستی از مردانی را که بدین ترتیب رنج کشیدهاند، ارائه میدهد. کتابهایی که به «نود و هشت» میپردازند، اغلب از بیرن اهل داندالک نام میبرند. در سال ۱۸۶۹، مرحوم طلسم آقای جان متیوز از آن بهترین دعانویس شهر شهر، چندین طلسم واقعیت را از نماینده بیرن، آقای پی. جی. بیرن، منشی تاج، جمعآوری کرد و با ضمیمه کردن آنها به من، مخبر خود کمال شهر را «بالاترین مرجع در تاریخ منتشر نشده شهرستان» نامید. دو روز بعد، آقای بیرن دیگر وجود نداشت.
تحقیقاتی که در آن زمان انجام دادم هیچ اشارهای به ساموئل ترنر نداشت، اما برخی دعا از اشارات گذرا به این جادو و طلسمات مرد که در نسخه خطی آمده است، اکنون برای ارائه طلسم نویس حلقههای مفقوده مفید است. آقای متیوز یک میهنپرست پرشور بود و او، نه بدون احساسات، نحوه مرگ ترنر را توصیف کرد. او در مورد او طلسم نویس به عنوان یک شورشی وفادار فردیس تا به آخر مینویسد: [صفحه ۱۰۴] ترنر به جزیره من رفت و پس از مشاجره در آنجا با آقای بویس، موافقت کرد که اختلاف باید با توسل به اسلحه حل و فصل شود. هر دو، به همراه دوستانشان، به میدان افتخار بازگشتند و هنگامی که ترنر برای مبارزه آماده میشد، حریفش به سر او شلیک کرد؛ و [متیو اضافه میکند] بدین ترتیب به دوران حرفهای مردی
پایان داد که تنها حسرتش این بود که جانش را در راه خدمت به کشورش از دست نداده است.[257] آیا انتقامی که بویس گرفت، به معنای یک انتقام دیرهنگام بود؟ آیا جان بویس، که به همراه پنج زندانی دیگر در سال ۱۷۹۷ به زندان کاریکفرگوس فرستاده شد، با بویسِ قاتل ترنر در ارتباط بود؟ آنچه بویس علیه ترنر داشت، رازی بود که با مرگ هر دو از بین رفت. به نظر نمیرسد هیچ اقدام قانونی علیه مردی دعا که او به دست او کشته شد، انجام شده باشد. و احتمالاً این گذشت بیتأثیر از این واقعیت نبود که تاج و تخت دیگر نیازی به خدمات خبرچینی آنها نداشت، بلکه برعکس، با مرگ او به دست آورده بود.
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ ۲۰:۰۸
- ۲ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر