دعانویس گلدشت در عمل

۱۳ بازديد
بود، به زمین خورد، سپس یکی دیگر، و یکی دیگر. یازدهم. آرتور از متصدی آسانسور خواست که سرعت بیشتری بگیرد. آنها با حداکثر سرعت ممکن به چاهک سرعت می‌دادند، اما این سرعت کافی نبود. وقتی بالاخره به ارتفاعی رسیدند فرشتگان که به نسخ خطی نظر می‌رسید هیجان در آن متمرکز است، کابین با تکانی فرشتگان ناگهانی متوقف شد و آرتور به سرعت در راهرو دوید. مقدس شش تندنویس همزاد وحشت‌زده آنجا ایستاده بودند و دور هم جمع شده بودند. آرتور پرسید: «چی علوم غریبه شده؟» مردها از طبقات دیگر می‌دویدند تا ببینند مشکل چیست. یکی از آنها نفس نفس زنان گفت: «شیشه‌ها

شکستند، و... و چیزی به سمت ما پرید!» صدای برخورد چیزی از داخل جفت روحی نزدیکترین دفتر آمد و زن‌ها دوباره جیغ کشیدند. آرتور اردستان تپانچه‌ای عبادت کردن از جیبش بیرون آورد و به سمت در رفت. او به سرعت آن را باز کرد، وارد شد و در را پشت سرش بست. کسانی که در راهرو مانده بودند، با نگرانی منتظر ماندند. هیچ صدایی نمی‌آمد. زنان وحشت‌زده‌تر به خوانسار نظر می‌رسیدند. مردان با ناراحتی پاهایشان را روی زمین می‌کشیدند و با ناراحتی به یکدیگر نگاه می‌کردند. ون دونتر در حالی که از عجله‌اش کمی نفس نفس می‌زد، وارد صحنه شد. در دوباره

باز شد و آرتور بیرون آمد. چیزی در دست داشت. هفت‌تیرش را دعا نویسی کنار گذاشته بود و کمی احمقانه به نظر می‌رسید اما بسیار خوشحال بود. با خوشحالی گفت: «مسئله غذا دعا حل شد. ببین!» او جسمی را که در دست داشت به سمت او دراز کرد. یک پرنده بود، ظاهراً نوعی کلیسا کبوتر. به نظر می‌رسید که بی‌هوش موکل جن شده است، اما همین دامنه که آرتور آن را دراز کرد، پرنده تکان خورد، سپس تقلا کرد و لحظه‌ای بعد، در تلاشی برای فرار، وحشیانه بال زد. آرتور گفت: «این یک کبوتر جنگلی است. بعضی وقت‌ها باید بعد از تاریکی

هوا پرواز کنند. دسته بزرگی از آنها به برج برخورد کردند و نور چراغ‌ها آنها را گیج کرد. می‌توانم بگویم که پنجره‌های زیادی را شکستند، اما تعداد زیادی از آنها به طلسم نویس علوم غریبه سنگفرش‌ها برخورد کردند و گیج شدند. من بیرون برج بودم و وقتی وارد شدم، صدها جادو کبوتر داشتند به زمین می‌افتادند. آن موقع نمی‌دانستم آنها چه هستند، اما اگر حدود بیست دقیقه صبر کنیم، فکر می‌کنم می‌توانیم بیرون برویم و شام و صبحانه سید و حاجی دعا و چندین طلسم وعده غذایی دیگر را یکجا جمع کنیم.» استل ظاهر شده دعاگر بود و حالا حرز دستانش را متون کهن به

سمت پرنده دراز کرده بود. شماره ملا او گفت: «من از این یکی مراقبت دعا می‌کنم. قدیس دعانویس بهتر نیست ببینیم آیا در دفاتر دیگر افراد بی‌هوش‌تری وجود ندارند؟» نیم ساعت بعد، اجاق‌های برقی رستوران با دعا تمام ظرفیت خود روشن شدند. مردها، حالا مردانی شاد و هیجان‌زده، دسته دسته کبوتر می‌آوردند و مردان دیگر پوستشان را می‌ کندند. وقتی برای کندن پرهایشان نبود، هرچند بسیاری از زنان مشغول این کار بودند. با نهایت سرعتی که می‌توانستند پرندگان را بپزند، آنها را به مسافران بی‌صبر اما بسیار شادمان سرو کردند و در مدت کوتاهی تقریباً هر کسی در آنجا با یک

کبوتر کبابی، دین بریان یا سرخ‌شده در دست، بی‌خیال در راهروها قدم می‌زد. اجاق‌ها کبوترها را کباب می‌کردند، ماهیتابه‌ها آنها را سرخ می‌کردند و کباب‌پزها پر از پرندگان کوچک اما گلدشت لطیف بودند. راه‌حل غیرمنتظره‌ی اعمال صالح مبرم‌ترین سوال، همه را به طرز شگفت‌انگیزی خوشحال کرد. بسیاری از مردم هنوز توسل وحشت داشتند، اما کمتر از قبل ترسیده بودند. نگرانی برای خانواده‌هایشان هنوز بسیاری را آزار می‌داد، اما رفع ترس از گرسنگی فوری، آنها جفر را به این باور رساند که سایر مشکلات پیش رویشان نیز حل خواهد شد، و به همان اندازه شیاطین رضایت‌بخش. ابطال کردن جادو آرتور با چهار کبوتر کبابی

که در یک ورق کاغذ کادو پیچیده شده بودند به حاجت گرفتن دفترش برگشته بود. همانطور مذهب که به نوعی انتظار داشت، استل آنجا منتظر بود. «فکر کردم ناهار را بیاورم بالا.» اعلام کرد. «گرسنه‌ای؟» استل پاسخ داد: «از گرسنگی دارم می‌میرم!» و خندید. تمام فاجعه فرشتگان کم‌کم به یک ماجراجویی تبدیل شد. او با ولع یک پرنده را گاز گرفت. آرتور نیز با شیطان همان مقدس ولع شروع به گاز گرفتن پرنده‌ی دیگری کرد. مدتی هیچ‌کدام حرفی نزدند. اما بالاخره آرتور پای کبوتر دومش را به سمت میزش تکان داد. گفت: «ببینید فرشته اینجا شماره ملا چی داریم!» استل ابجد سر

تکان داد. کبوتر حیرت‌زده‌ای که آرتور اول گرفته بود، از یک پا به یک وزنه کاغذ بسته شده بود. او پیشنهاد داد: «فکر کردم شاید بتوانیم او را برای یادگاری نگه داریم.» آرتور گفت: «به نظر می‌رسد کاملاً مطمئنی که برمی‌گردیم، باشه. مطمئناً خوش‌شانسی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.