چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ ۱۴:۵۱ ۱۴ بازديد
بود. در عرض چند دقیقه - انگار چند ثانیه - خط نور در میان ستارگان به شکوهی رسید. و سپس، خیلی سریع، گوی فروزان جفر که خورشید بود از پشت زمین ظاهر شد. به طرز غیرقابل تحملی روشن موکل جن بود، اما روشنتر نمیشد.[صفحه ۲۱] فلک. در میان انبوهی از خورشیدهای بیشمار، با شعلههای سوزان و سکوتی وحشتناک شناور بود، و برجستگیهای پیچخوردهای از لبهی دعا قرصش سر بر میآوردند. کاکرین با چشمانی خیره به نور، به آن خیره شده بود. سپس بابز به آرامی فریاد زد: «زیبا! اوه، زیبا!» و کاکرین چشمانش را پوشاند و جهان را دید جادو سیاه که
پیش رویش تازه متولد شده بود. قوس نور به یک قوس و سپس به یک هلال تبدیل شد و همانطور که او نگاه میکرد، متورم شد. سپیده دم از زیر سکوی فضا جاری شد و به مقدس نظر میرسید که دریاها و قارهها و ابرها و زیبایی بر روی دیسک تاریکی پیش رویش ریختهاند. او اینجا ایستاد و خیره شد تا اینکه کرکرههای فولادی به آرامی بسته کافر شدند. بابز با پشیمانی گفت: «باید دستت را روی دکمه نگه داری تا کرکرهها باز بمانند. وگرنه عبادت کردن ممکن است پنجره پر از دین گرد و غبار شود.» کوکران با دعا لحنی
بدبینانه گفت: «و دیدنش چقدر برای مشرکان من خوب بوده، بابز؟ چطور ممکنه همچین چیزی تو استودیو ساخته شده باشه - نسخ خطی و تلویزیون چقدر از خمام اون رو نشون میده؟» رویش را برگرداند. سپس با ترشرویی اضافه کرد: «اگر توسل دوست داری، بمان و رمل نگاه کن، بابز. غرورم را تکه تکه کردهام. اگر دوباره به آن نگاه کنم، دلم میخواهد از شدت ابطال کردن جادو ناامیدی گریه کنم، چون نمیتوانم کاری انجام دهم که حتی ذرهای هم ارزش تماشا کردن داشته باشد. ترجیح میدهم تصوراتم از مقدس کیهان را به اندازهای قابل تحمل کاهش دهم. اما تو برو و نگاه
کن!» او به سمت فرشتگان هولدن برگشت. هولدن با درد و رنج خودش را به داخل سفینه فضایی میکشاند. کاکرین با علی آباد کتول او رفت. آنها بیوزن، به صندلیهای خوشفرم و تحسینبرانگیزی که با آنها به این مکان سفر کرده بودند و قرار بود طلسمات با آنها به جاهای دورتری بروند، جادو بازگشتند. دعا نویسی کاکرین نشست و متون کهن بیحس به دیوار بالای سرش رمال خیره شد. او به اندازه کافی از اعمال یکی از روسای یک آژانس تبلیغاتی تحقیر شده بود. او کافران حتی با وجود تجربهاش، طلسم نویس از تحقیری که خود کیهان به او تحمیل کرده بود، تعویذ رنجید. کمی
بعد، مسافران دیگر برگشتند و سفینه ماهنشین از قفل خارج شد طلسم و دوباره به حالت خالی منتقل شد، و دوباره موشکها غریدند و دوباره احساس سنگینی غیرقابل تحملی به وجود آمد. اما به بدی ... نبود.برخاستناز زمین. پس از آن، نود و شش ساعت ملال محض فرا رسید. پس از اولین انفجارهای شتابدهنده، موشکها ساکت شدند.[صفحه ۲۲] وزنی وجود نداشت. چیزی جز زمزمهی وزوز مانند پنکههای برقی که بیوقفه هوا را به هم میزدند تا رطوبت اضافی ناشی از تنفس توسط احضار رطوبتگیرها گرفته شود، شنیده نمیشد. اما برای آنها - اگر هوا راکد میماند - سفر غیرقابل تحمل
میشد. چیزی جادو سیاه برای دیدن وجود نداشت، زیرا دریچههایی که به فضای بیرونی باز میشدند برای مسافران فرشتگان امن نبودند تا از میان آنها نگاه شیطان کنند. انسانهای معمولی، که حاجت گرفتن برای تمرکز بر مسائل فنی آموزش ندیده بودند، میتوانستند با دعانویس دیدن منظرهی کیهان از خود بیخود شوند. هیچ فعالیتی نمیتوانست وجود داشته باشد. بعضی اعمال صالح از مسافران قرص خوابآور مصرف کردند. کاکرین این کار دعانویس را طلسم نکرد. ایجاد حس سرخوشی و تندرستی توسط قرص خوابآور خلاف قانون بود. قانون معتقد بود که لذت ممکن است منجر ارواح به اعتیاد شود. اما اگر قرصی صرفاً باعث خوابآلودگی فرد
میشد، به طوری که کلیسا او ساعتها بین خواب و دعانویس بیداری چرت میزد، به نظر نمیرسید روح که آسیبی وارد شده باشد. با این حال، معتادان به قرص خوابآور زیاد بودند. ماسال بسیاری از مردم به طور خاص مشتاق احساس خوب نبودند. آنها کاملاً راضی بودند که اصلاً چیزی احساس نکنند. کاکرین نمیتوانست این راه فرار را انتخاب کند. او در صندلیاش کیمیاگری بسته علوم غریبه شده بود و با ناراحتی به خیلی چیزها فکر میکرد. احساس ناپاک بودن میکرد، همانطور دورود که مردم وقتی روزها با قطارهای راهآهن سفر میکردند، احساس میکردند. امکان حمام کردن وجود نداشت. حتی نمیتوانستند
لباس عوض کنند، زیرا چمدانها جداگانه با یک موشک باری رباتیک به ماه میرفتند که سریعتر و ارزانتر از یک وسیله نقلیه مسافربری بود، اما هر کسی را که سعی میکرد سوار آن شود، میکشت. شتاب جاذبه پانزده و بیست از نظر سوخت مقرون
پیش رویش تازه متولد شده بود. قوس نور به یک قوس و سپس به یک هلال تبدیل شد و همانطور که او نگاه میکرد، متورم شد. سپیده دم از زیر سکوی فضا جاری شد و به مقدس نظر میرسید که دریاها و قارهها و ابرها و زیبایی بر روی دیسک تاریکی پیش رویش ریختهاند. او اینجا ایستاد و خیره شد تا اینکه کرکرههای فولادی به آرامی بسته کافر شدند. بابز با پشیمانی گفت: «باید دستت را روی دکمه نگه داری تا کرکرهها باز بمانند. وگرنه عبادت کردن ممکن است پنجره پر از دین گرد و غبار شود.» کوکران با دعا لحنی
بدبینانه گفت: «و دیدنش چقدر برای مشرکان من خوب بوده، بابز؟ چطور ممکنه همچین چیزی تو استودیو ساخته شده باشه - نسخ خطی و تلویزیون چقدر از خمام اون رو نشون میده؟» رویش را برگرداند. سپس با ترشرویی اضافه کرد: «اگر توسل دوست داری، بمان و رمل نگاه کن، بابز. غرورم را تکه تکه کردهام. اگر دوباره به آن نگاه کنم، دلم میخواهد از شدت ابطال کردن جادو ناامیدی گریه کنم، چون نمیتوانم کاری انجام دهم که حتی ذرهای هم ارزش تماشا کردن داشته باشد. ترجیح میدهم تصوراتم از مقدس کیهان را به اندازهای قابل تحمل کاهش دهم. اما تو برو و نگاه
کن!» او به سمت فرشتگان هولدن برگشت. هولدن با درد و رنج خودش را به داخل سفینه فضایی میکشاند. کاکرین با علی آباد کتول او رفت. آنها بیوزن، به صندلیهای خوشفرم و تحسینبرانگیزی که با آنها به این مکان سفر کرده بودند و قرار بود طلسمات با آنها به جاهای دورتری بروند، جادو بازگشتند. دعا نویسی کاکرین نشست و متون کهن بیحس به دیوار بالای سرش رمال خیره شد. او به اندازه کافی از اعمال یکی از روسای یک آژانس تبلیغاتی تحقیر شده بود. او کافران حتی با وجود تجربهاش، طلسم نویس از تحقیری که خود کیهان به او تحمیل کرده بود، تعویذ رنجید. کمی
بعد، مسافران دیگر برگشتند و سفینه ماهنشین از قفل خارج شد طلسم و دوباره به حالت خالی منتقل شد، و دوباره موشکها غریدند و دوباره احساس سنگینی غیرقابل تحملی به وجود آمد. اما به بدی ... نبود.برخاستناز زمین. پس از آن، نود و شش ساعت ملال محض فرا رسید. پس از اولین انفجارهای شتابدهنده، موشکها ساکت شدند.[صفحه ۲۲] وزنی وجود نداشت. چیزی جز زمزمهی وزوز مانند پنکههای برقی که بیوقفه هوا را به هم میزدند تا رطوبت اضافی ناشی از تنفس توسط احضار رطوبتگیرها گرفته شود، شنیده نمیشد. اما برای آنها - اگر هوا راکد میماند - سفر غیرقابل تحمل
میشد. چیزی جادو سیاه برای دیدن وجود نداشت، زیرا دریچههایی که به فضای بیرونی باز میشدند برای مسافران فرشتگان امن نبودند تا از میان آنها نگاه شیطان کنند. انسانهای معمولی، که حاجت گرفتن برای تمرکز بر مسائل فنی آموزش ندیده بودند، میتوانستند با دعانویس دیدن منظرهی کیهان از خود بیخود شوند. هیچ فعالیتی نمیتوانست وجود داشته باشد. بعضی اعمال صالح از مسافران قرص خوابآور مصرف کردند. کاکرین این کار دعانویس را طلسم نکرد. ایجاد حس سرخوشی و تندرستی توسط قرص خوابآور خلاف قانون بود. قانون معتقد بود که لذت ممکن است منجر ارواح به اعتیاد شود. اما اگر قرصی صرفاً باعث خوابآلودگی فرد
میشد، به طوری که کلیسا او ساعتها بین خواب و دعانویس بیداری چرت میزد، به نظر نمیرسید روح که آسیبی وارد شده باشد. با این حال، معتادان به قرص خوابآور زیاد بودند. ماسال بسیاری از مردم به طور خاص مشتاق احساس خوب نبودند. آنها کاملاً راضی بودند که اصلاً چیزی احساس نکنند. کاکرین نمیتوانست این راه فرار را انتخاب کند. او در صندلیاش کیمیاگری بسته علوم غریبه شده بود و با ناراحتی به خیلی چیزها فکر میکرد. احساس ناپاک بودن میکرد، همانطور دورود که مردم وقتی روزها با قطارهای راهآهن سفر میکردند، احساس میکردند. امکان حمام کردن وجود نداشت. حتی نمیتوانستند
لباس عوض کنند، زیرا چمدانها جداگانه با یک موشک باری رباتیک به ماه میرفتند که سریعتر و ارزانتر از یک وسیله نقلیه مسافربری بود، اما هر کسی را که سعی میکرد سوار آن شود، میکشت. شتاب جاذبه پانزده و بیست از نظر سوخت مقرون
- ۰ ۰
- ۰ نظر