آموزش گام‌به‌گام دعانویس صومعه سرا با رویکردی عملی

۱۴ بازديد
چیز غیراخلاقی در عملی که زندگی را از طریق عشق جاودانه می‌کند، جادوگر وجود طلسم ندارد. اما ما، تا جایی که به فرزندانمان مربوط می‌شود، یک توطئه سکوت عظیم و دقیق را پیرامون آن دعاگر سازماندهی می‌کنیم. شهروند شایسته دختر و طلسم پسرش را به کمدی‌های موزیکال توسل محبوب می‌برد، جایی که آنها به چیزهایی گوش می‌دهند که باعث سرخ شدن میمون می‌شود. اما بحث جدی در مورد عمل عاشقانه‌ای فرشتگان که به نظر می‌رسد مردم فکر می‌کنند فقط باید از طریق کفر و ناسزاگویی از آن آگاه شوند، در مقابل جوانان ممنوع است! یا آن عمل چیزی است که

مردم می‌توانند بدون طلسم نویس سرخ شدن از آن صحبت کنند - یا در غیر این صورت، آقا، موضوع کنایه‌های کاباره و شوخی‌های سالن غذاخوری است! پورنوگرافی پذیرفته شده است، اما جادو سیاه علم نه! به شما می‌گویم، آقا، این چیزی است که باید تغییر کند! ما باید روح مرد کافر جوان را با ... ارتقا دهیم.» این حقایق را از قلمرو رمز و راز و اصطلاحات شیاطین عامیانه بیرون می‌آوریم. ما باید در او غروری نسبت به آن قدرت خلاقانه که به هر یک از ما عطا شده است، روح بیدار کنیم. باید به او بفهمانیم که او نوعی معبد است

که در آن آینده نژاد آماده شده است، و باید به او بیاموزیم که باید میراثی را که به لوشان او سپرده شده است، دست نخورده منتقل کند - ارواح میراث گرانبهایی که از اشک‌ها و بدبختی‌ها و رنج‌های یک سلسله بی‌پایان دعانویس از طلسم اجداد ساخته شده است! بنابراین دکتر استدلال کرد. او پرونده‌های زیادی را مطرح کرد تا ثابت کند که آن فاحشه دعا همان چیزی است که بود، نه به دلیل رذالت ذاتی، بلکه به دلیل شرایط اقتصادی. مقدس اتفاقاً معاون به یکی رحیم آباد از کلینیک‌هایی که در اعمال صالح آن با ترز آشنا شد، اجنه غیر مسلمان رمل آمد.

دکتر او را به دعا اتاق مشاوره خود آورد، پس از اینکه به او گفت که آن آقا با ابهت دوست مدیر اپرا است و ممکن است بتواند او را برای موقعیتی روی صحنه که آرزویش را دارد، توصیه کند. او گفت: «همه چیز را در مورد خودت به او بگو، اینکه چگونه زندگی می‌کنی، چه کار می‌کنی و چه کاری دوست داری انجام دهی. این کار باعث می‌شود که او به تو علاقه‌مند شود.» بنابراین دختر بیچاره داستان زندگی‌اش را دوباره تعریف کرد. او با لحنی جدی و قاطع صحبت می‌کرد، و وقتی آمد تا بگوید که چگونه مجبور

شده نوزادش را در پرورشگاه بگذارد، از وحشت آقای لوش متعجب شد. او پرسید: «چه علوم غریبه کاری از دستم بر می‌آمد؟ چطور می‌توانستم از آن مراقبت کنم؟» «هیچ‌وقت دلت دعانویس برایش تنگ نشد؟» پرسید. «معلومه که از دستش دادم. اما چه فرقی می‌کرد؟ با من از گرسنگی دعانویس می‌مرد.» «با این حال،» گفت، «بچه‌ی تو بود—» «بچه‌ی پدر هم بود، مگر نه؟ خیلی به آن توجه تعویذ مقدس می‌کرد! اگر مطمئن بودم که پول کافی گیرم می‌آید، آن را به شیر می‌دادم. اما با بیست و پنج یا سی فرانک در ماه کلیسا که دعانویس می‌توانستم به عنوان خدمتکار دربیاورم،

آیا می‌توانستم هزینه‌ی یک نوزاد را بدهم؟ این وضعیتی است که یک دختر با آن مواجه است - تا زمانی که شیاطین می‌خواستم صادق بمانم، برایم صومعه سرا غیرممکن بود که فرزندم را نگه دارم. شاید شما جواب دهید: «به هر حال صادق نبودی.» درست است. اما بعد - وقتی گرسنه‌ای و حاجت گرفتن دعا یک جوان خوب به تو شام تعارف می‌کند، باید از چوب ساخته شده باشی تا او را دعا نویسی رد کنی. البته، اگر من شغلی داشتم - اما نداشتم. بنابراین به خیابان رفتم - می‌دانید که اوضاع چطور است.» دکتر گفت: «درباره‌اش آستانه اشرفیه به ما بگو. این آقا

اهل روستاست.» دختر گفت: کافران «واقعاً؟» پیشینه تاریخی «اصلاً فکر نمی‌کردم کسی باشد که از این چیزها خبر دین نداشته باشد. خب، من نقش یک جفر دختر کارگر کوچک را بازی کردم. یک لباس خیلی ساده - چیزهایی که مخصوصاً برای آن دوخته بودم - یک بقچه کوچک در یک دستمال سیاه که در دستم بود - بنابراین در امتداد مغازه‌ها قدم می‌زدم. خسته‌کننده است، چون برای درست انجام دادنش، باید تند تند راه بروی. بعد جلوی یک مغازه می‌ایستم و از هر ده بار، نه جفت روحی بار، آنجا نماز خواندن هستی! نکته خنده‌دار این است که مردها - انگار که روی

کلماتی که باید با آنها به تو دعانویس نزدیک شوند توافق کرده‌اند. آنها فقط دو طلسمات عبارت دارند؛ هرگز آنها را تغییر نمی‌دهند. یا این است: «داری تند می‌روی شیطانی کوچولو.» یا این است: «از تنهایی نمی‌ترسی؟» یا این یا آن یکی. آدم خوب
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.