چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ ۱۱:۳۲ ۱۳ بازديد
و خدمه کشتی غرقشدهاش از محل غرق شدن (روایت بایرون، صفحه جادو سیاه ۶۹)، آنها با هدف ابجد ردیابی ساحل چیلوئه، سواحل خلیج پنیاس را دور زدند. شیاطین آنها ابتدا سعی کردند به سمت دماغه ترس مونتس حرکت کنند، دماغهای که در یکی از فواصل هوای خوب، از قله کوه بدبختی دیده بودند و به نظر میرسید بیست یا سی لیگ فاصله دارد. باد،{۳۲۵}با این حال، طوفان شدیدی شروع علوم غریبه شد و آنها مجبور شدند جلوی آن را بگیرند و تمام آذوقه خود را دعانویس به دریا بریزند تا قایق سبک شود. شب هنگام در روزنه کوچکی پناه گرفتند که به
بندری امن منتهی میشد و روز بعد کمی بیشتر پیشروی کردند تا به چند جزیره کوچک رسیدند، جایی که به دلیل بدی هوا سه یا چهار روز معطل شدند. پس دعا از ترک آن مکان، آنها دریچهای یافتند که در آن پارو زدند و خود احضار را به گذرگاهی دلخوش کردند؛ اما ناامید شده، مجبور به بازگشت شدند. رمال احتمالاً این همان خلیج کوچک بود که «دهانه کانال» نامیده میشد. جزیره خاویر مکان بعدی بود که به آن رفتند و نام خود را جزیره مونتروز گذاشتند. بایرون دعانویس این جزیره را چنان دقیق توصیف میکند که کوچکترین شکی در مورد
هویت آن وجود ندارد. او میگوید: «صبح روز بعد، جادوگر آرام بودیم و پارو زدیم؛ اما به محض اینکه از جزیره دور شدیم، از سمت غرب با موج بزرگی مواجه شدیم: تا کف یک خلیج بسیار بزرگ که در شمال ما قرار داشت، پارو زدیم، زمین بسیار پست بود و امیدوار بودیم پیشینه تاریخی از طریق آن ورودی پیدا کنیم، اما پیدا نکردیم؛ بنابراین در امتداد ساحل به سمت غرب ادامه دادیم. این بخش که به نظر من پنجاه لیگ از جزیره واگر فاصله دارد، کف همان خلیج بزرگی است که جزیره در آن قرار دارد. اینجا تنها دین گذرگاهی بود
که پیدا شد، که (اگر به هر طریقی متون کهن میتوانستیم فرشتگان از آن اطلاعاتی به دست آوریم) میتوانست از کار بیثمر زیادی برای ما جلوگیری کند. در مورد این گذرگاه بعداً فرصت خواهم داشت دعا نویسی که بیشتر بگویم.» - بایرون نر. صفحه ۷۴. بدیهی است که این تنگه سن دعا کوئینتین است. آنها به سمت غرب و شمال پیشروی کردند، وارد خلیج بزرگتری (هالووی ساند) شدند و دماغه دیگری را در فاصله زیادی از غرب (کیپ ترس مونتس) کشف کردند که با سختی زیادی به آن رسیدند. اما مشرکان چون طلسم نتوانستند از آن عبور کنند و قایقی را که
همراهشان بود از دست دادند، علاوه بر اینکه مجبور شدند چهار نفر از تفنگداران دریایی را جا بگذارند، کاملاً ناامید شدند و به جزیره واگر بازگشتند تا زندگی نماز خواندن فلاکتبار دعا خود را بدون کمترین اعمال صالح امیدی به بازگشت به خانه ادامه دعانویس موکل جن دهند. این سفر دو ماه دعانویس طول کشید که در طی آن آنها عمدتاً با جلبک دریایی به نام «تانگل» سید و حاجی زندگی میکردند؛ اما گاهی اوقات روزهای کامل را بدون خوردن هیچ غذایی میگذراندند. در حالی که طلسم آنها{326}در غیاب آنها، برخی از سرخپوستان از لاشه کافر کشتی بازدید کرده بودند؛ و حدود دو هفته پس
از بازگشتشان، بار دیگر با دو قایق به لنده آنجا رسیدند. در میان آنها یک کاسیک هندی از قبیله دیواندره چونوس بود که در همسایگی چیلوئه زندگی مذهب میکنند. گمان میرفت که گزارشی از لاشه کشتی به آنجا رسیده باشد؛ و این کاسیک و یک سرخپوست بندر ترکمن دیگر آمده بودند تا از آن بهرهای ببرند. مقدس از آنجایی که کاسیک به زبان اسپانیایی صحبت میکرد، جراح، آقای الیوت، آنقدر منظور خود را به او فهماند که میخواستند به برخی از شماره ملا شهرکهای اسپانیایی برسند؛ و در نهایت چانه زد که اگر آنها را به چیلوئه برساند، قایق و هر آنچه
در آن بود را به او بدهد. گروه شامل کاپیتان چیپ؛ تعویذ آقای الیوت، جراح؛ آقای کمپبل، آقای همیلتون و آقای بایرون، ملوانان؛ و هشت مرد، علاوه بر دو فرشتگان سقز سرخپوست؛ در مجموع پانزده نفر بودند. شب اول را در جزیرهای خوابیدند و شب بعد، پاروهایشان را به سمت غرب جزیره مونتروز دراز کردند، چون نمیتوانستند پیاده شوند. سپس آنها «به ته خلیج بزرگی رسیدند که راهنمای هندی حاجت گرفتن خانوادهاش، یک همسر و دو فرزندش را در آنجا گذاشته شیاطین بود.» دو یا سه روح روز آنجا ماندند؛ فرشته پس از آن، با سوار کردن خانواده، به سمت رودخانهای
رفتند که توسل «جریان آن، به طلسمات گفته بایرون، آنقدر مقدس کلیسا تند بود که پس از تمام تلاشمان، از صبح تا عصر، چیز زیادی از جریان آن عایدمان نشد؛ و سرانجام مجبور شدیم از تلاشهایمان دست بکشیم و برگردیم.» احتمالاً این رودخانه یا
بندری امن منتهی میشد و روز بعد کمی بیشتر پیشروی کردند تا به چند جزیره کوچک رسیدند، جایی که به دلیل بدی هوا سه یا چهار روز معطل شدند. پس دعا از ترک آن مکان، آنها دریچهای یافتند که در آن پارو زدند و خود احضار را به گذرگاهی دلخوش کردند؛ اما ناامید شده، مجبور به بازگشت شدند. رمال احتمالاً این همان خلیج کوچک بود که «دهانه کانال» نامیده میشد. جزیره خاویر مکان بعدی بود که به آن رفتند و نام خود را جزیره مونتروز گذاشتند. بایرون دعانویس این جزیره را چنان دقیق توصیف میکند که کوچکترین شکی در مورد
هویت آن وجود ندارد. او میگوید: «صبح روز بعد، جادوگر آرام بودیم و پارو زدیم؛ اما به محض اینکه از جزیره دور شدیم، از سمت غرب با موج بزرگی مواجه شدیم: تا کف یک خلیج بسیار بزرگ که در شمال ما قرار داشت، پارو زدیم، زمین بسیار پست بود و امیدوار بودیم پیشینه تاریخی از طریق آن ورودی پیدا کنیم، اما پیدا نکردیم؛ بنابراین در امتداد ساحل به سمت غرب ادامه دادیم. این بخش که به نظر من پنجاه لیگ از جزیره واگر فاصله دارد، کف همان خلیج بزرگی است که جزیره در آن قرار دارد. اینجا تنها دین گذرگاهی بود
که پیدا شد، که (اگر به هر طریقی متون کهن میتوانستیم فرشتگان از آن اطلاعاتی به دست آوریم) میتوانست از کار بیثمر زیادی برای ما جلوگیری کند. در مورد این گذرگاه بعداً فرصت خواهم داشت دعا نویسی که بیشتر بگویم.» - بایرون نر. صفحه ۷۴. بدیهی است که این تنگه سن دعا کوئینتین است. آنها به سمت غرب و شمال پیشروی کردند، وارد خلیج بزرگتری (هالووی ساند) شدند و دماغه دیگری را در فاصله زیادی از غرب (کیپ ترس مونتس) کشف کردند که با سختی زیادی به آن رسیدند. اما مشرکان چون طلسم نتوانستند از آن عبور کنند و قایقی را که
همراهشان بود از دست دادند، علاوه بر اینکه مجبور شدند چهار نفر از تفنگداران دریایی را جا بگذارند، کاملاً ناامید شدند و به جزیره واگر بازگشتند تا زندگی نماز خواندن فلاکتبار دعا خود را بدون کمترین اعمال صالح امیدی به بازگشت به خانه ادامه دعانویس موکل جن دهند. این سفر دو ماه دعانویس طول کشید که در طی آن آنها عمدتاً با جلبک دریایی به نام «تانگل» سید و حاجی زندگی میکردند؛ اما گاهی اوقات روزهای کامل را بدون خوردن هیچ غذایی میگذراندند. در حالی که طلسم آنها{326}در غیاب آنها، برخی از سرخپوستان از لاشه کافر کشتی بازدید کرده بودند؛ و حدود دو هفته پس
از بازگشتشان، بار دیگر با دو قایق به لنده آنجا رسیدند. در میان آنها یک کاسیک هندی از قبیله دیواندره چونوس بود که در همسایگی چیلوئه زندگی مذهب میکنند. گمان میرفت که گزارشی از لاشه کشتی به آنجا رسیده باشد؛ و این کاسیک و یک سرخپوست بندر ترکمن دیگر آمده بودند تا از آن بهرهای ببرند. مقدس از آنجایی که کاسیک به زبان اسپانیایی صحبت میکرد، جراح، آقای الیوت، آنقدر منظور خود را به او فهماند که میخواستند به برخی از شماره ملا شهرکهای اسپانیایی برسند؛ و در نهایت چانه زد که اگر آنها را به چیلوئه برساند، قایق و هر آنچه
در آن بود را به او بدهد. گروه شامل کاپیتان چیپ؛ تعویذ آقای الیوت، جراح؛ آقای کمپبل، آقای همیلتون و آقای بایرون، ملوانان؛ و هشت مرد، علاوه بر دو فرشتگان سقز سرخپوست؛ در مجموع پانزده نفر بودند. شب اول را در جزیرهای خوابیدند و شب بعد، پاروهایشان را به سمت غرب جزیره مونتروز دراز کردند، چون نمیتوانستند پیاده شوند. سپس آنها «به ته خلیج بزرگی رسیدند که راهنمای هندی حاجت گرفتن خانوادهاش، یک همسر و دو فرزندش را در آنجا گذاشته شیاطین بود.» دو یا سه روح روز آنجا ماندند؛ فرشته پس از آن، با سوار کردن خانواده، به سمت رودخانهای
رفتند که توسل «جریان آن، به طلسمات گفته بایرون، آنقدر مقدس کلیسا تند بود که پس از تمام تلاشمان، از صبح تا عصر، چیز زیادی از جریان آن عایدمان نشد؛ و سرانجام مجبور شدیم از تلاشهایمان دست بکشیم و برگردیم.» احتمالاً این رودخانه یا
- ۰ ۰
- ۰ نظر