سه شنبه ۲۰ مرداد ۰۵ ۲۳:۳۰ ۱۴ بازديد
که پیاده شود، اما خیلی زود متوجه شد که انجام این کار دشوار است.{20}و از بندر گز قولی که داده بودیم مبنی بر اینکه فردا او را به ساحل بفرستیم، راضی بود. بعد از اینکه لنگر انداختیم، باد به تندباد تبدیل شد و کشتی چنان تکان شدیدی خورد که به چرخ بادگیر ما شیطانی آسیب رساند. ساختار اولیهی آن بد بود و تکانهای شدیدی که در ابجد خلیج تصرف به آن وارد شده بود، فرشتگان آسیب زیادی به آن وارد کرده بود. هنگام تغییر جهت کابل، تکیهگاه یک سر آن شکست و محور لوله دعا از جای خود خارج شد که
در نتیجهی آن برخی از پنجهها آسیب دیدند. خوشبختانه از عواقب خطرناک جلوگیری شد و ذکر به زودی تعمیر موقت انجام شد. جادو سیاه کشتی بیگل، به دلیل دریانوردی بهترش، به موقعیت پیشرفتهتری نزدیک به انتهای شمال جفت روحی شرقی جزیره الیزابت رسیده بود، اما در آبهای عمیق و جفر در شرایط جزر و مد، لنگر انداخته بود که نتیجهی مطلوبی نداشت. صبح روز بعد سعی کردیم تعویذ از جزیره الیزابت عبور کنیم، اما متوجه شدیم که باد آنقدر شدید است که مجبور به بازگشت فاضل آباد شدیم و خوشبختانه توانستیم لنگرگاه خوبی در شمال جزیره، خارج از جزر و مد، پیدا کنیم.
پاتاگونیاییها، در طول روز، از اینکه مدت زمان طولانیتری از آنچه انتظار داشتند، روی عرشه نگه داشته شده بودند، ناراحتی زیادی نشان میدادند؛ اما وقتی به نظر میرسید که علت توقیف خود را فهمیدهاند توسل و دعانویس وقتی به شیاطین آبهای روان رسیدیم، بیماریشان متوقف شد، کمکم حال خوش خود را بازیافتند و بسیار خوشبرخورد همزاد شدند. تا جایی که ما میتوانستیم تلفظ آنها را بفهمیم، نامهایشان «کوی»، «کویچی» و «آیگن» بود. آنها کشور پشت دماغه سیاه را کافر «چیلپیو» مینامیدند؛ سرزمین تیرا دل فوئگو را «اوشری»؛ جزیره الیزابت را «توریتر»؛ جزیره سانتا ماگدالنا را «شری-کت-توپ» و دماغه سیاه را
«اورکرککور» مینامیدند. سرخپوستان تیرا دل فوئگو که با آنها روابط دوستانهای ندارند، توسط خودشان «ساپالی» نامیده میشوند. این نام با لحنی تحقیرآمیز به آنها اطلاق میشد. چهره آیگن به طور قابل توجهی با فرشته چهره همراهانش متفاوت بود. به جای بینی صاف، بینی او عقابی و برجسته بود و چهرهاش پر از ابراز احساسات بود. او خوشخلق و به کلیسا راحتی شماره ملا راضی میشد؛ و هر زمان که سایهای از غم و اندوه در طلسم چهرهاش نمایان میشد، اطمینان ما از{21}فرود کافران آمدن او در روز بعد، حال خوشش را که با آواز خواندن و خندیدن نشان داده میشد، بازیابی
کرد. ابعاد سر کوئیچی به شرح زیر بود: از بالای قسمت جلوی سر به عبادت کردن چشم ها ۴ اینچ. انجام دهیدانجام دادن تا نوک بینی ۶ انجام دهیدانجام دادن به دهان ۷ انجام دهیدانجام دادن به چانه ۹ طلسم عرض سر در امتداد ابطال کردن جادو شقیقهها هفت و نیم پهنای شانهها ۱۸ و فرشتگان نیم حرز سر، در بالا، بلند و دعانویس صاف بود؛ پیشانی پهن و بلند، اما پوشیده از مو تا یک و نیم اینچ از ابرو، که تقریباً مویی نداشت. چشمها کوچک، بینی کوتاه، دهان گشاد و لبها ضخیم بودند. گردن کوتاه و شانهها بسیار پهن. بازوها کوتاه
و فاقد عضله بودند، همچنین رانها و پاها. بدن بلند و بزرگ و سینه پهن و کشیده بود. قد او تقریباً شش فوت بود. روز بعد حاجت گرفتن دعا نویسی جزیره الیزابت را دور مقدس زدیم و به دماغه نگرو سید و حاجی رسیدیم، جایی گلباف که سرخپوستان را پیاده کردیم، پس از اینکه چندین هدیه اجنه غیر مسلمان مفید برایشان دعانویس تهیه کردیم و مقداری خوراکی اعمال صالح بیارزش توسط آیگن دعاگر برای ماریا فرستادیم، که به همراه قبیلهاش آتشهای بزرگی در اطراف منطقه پشت بندر پکت گالیکش روشن کرده بود تا ما را به خشکی دعوت مشرکان کند. مسافران ما مرتباً به آنها اشاره میکردند
و به روح ما میگفتند که آنها توسط ماریا درست شدهاند، که مقدار زیادی گوشت گواناکو برای ما آورده بود. اشتیاق ما برای رسیدن به پورت طلسمات فمین مانع از تأخیر شد و به محض بازگشت قایق، در امتداد ساحل به سمت خلیج فرشواتر حرکت کردیم که بعدازظهر به اندازه کافی زود به آن رسیدیم تا بتوانیم بازدید کوتاهی از ساحل داشته باشیم. از دماغه نگرو، کشور چهرهای بسیار متفاوت به خود میگرفت. به جای ساحل پست و باز و بیدرخت، تپههای شیبدار پوشیده از درختان بلند و درختان انبوه زیرین را میدیدیم. کوههای دوردست تیرا دل فوئگو، پوشیده از
برف، نسخ خطی در سمت جنوب، برخی متون کهن در فاصله شصت یا هفتاد مایلی، قابل دین مشاهده بودند. حالا دیگر از تمام سختیهای ورودی گذشته بودیم و به لنگرگاهی آرام و امن رسیده بودیم. دعا {22} روز بعد آرام و آنقدر گرم بود که فکر
در نتیجهی آن برخی از پنجهها آسیب دیدند. خوشبختانه از عواقب خطرناک جلوگیری شد و ذکر به زودی تعمیر موقت انجام شد. جادو سیاه کشتی بیگل، به دلیل دریانوردی بهترش، به موقعیت پیشرفتهتری نزدیک به انتهای شمال جفت روحی شرقی جزیره الیزابت رسیده بود، اما در آبهای عمیق و جفر در شرایط جزر و مد، لنگر انداخته بود که نتیجهی مطلوبی نداشت. صبح روز بعد سعی کردیم تعویذ از جزیره الیزابت عبور کنیم، اما متوجه شدیم که باد آنقدر شدید است که مجبور به بازگشت فاضل آباد شدیم و خوشبختانه توانستیم لنگرگاه خوبی در شمال جزیره، خارج از جزر و مد، پیدا کنیم.
پاتاگونیاییها، در طول روز، از اینکه مدت زمان طولانیتری از آنچه انتظار داشتند، روی عرشه نگه داشته شده بودند، ناراحتی زیادی نشان میدادند؛ اما وقتی به نظر میرسید که علت توقیف خود را فهمیدهاند توسل و دعانویس وقتی به شیاطین آبهای روان رسیدیم، بیماریشان متوقف شد، کمکم حال خوش خود را بازیافتند و بسیار خوشبرخورد همزاد شدند. تا جایی که ما میتوانستیم تلفظ آنها را بفهمیم، نامهایشان «کوی»، «کویچی» و «آیگن» بود. آنها کشور پشت دماغه سیاه را کافر «چیلپیو» مینامیدند؛ سرزمین تیرا دل فوئگو را «اوشری»؛ جزیره الیزابت را «توریتر»؛ جزیره سانتا ماگدالنا را «شری-کت-توپ» و دماغه سیاه را
«اورکرککور» مینامیدند. سرخپوستان تیرا دل فوئگو که با آنها روابط دوستانهای ندارند، توسط خودشان «ساپالی» نامیده میشوند. این نام با لحنی تحقیرآمیز به آنها اطلاق میشد. چهره آیگن به طور قابل توجهی با فرشته چهره همراهانش متفاوت بود. به جای بینی صاف، بینی او عقابی و برجسته بود و چهرهاش پر از ابراز احساسات بود. او خوشخلق و به کلیسا راحتی شماره ملا راضی میشد؛ و هر زمان که سایهای از غم و اندوه در طلسم چهرهاش نمایان میشد، اطمینان ما از{21}فرود کافران آمدن او در روز بعد، حال خوشش را که با آواز خواندن و خندیدن نشان داده میشد، بازیابی
کرد. ابعاد سر کوئیچی به شرح زیر بود: از بالای قسمت جلوی سر به عبادت کردن چشم ها ۴ اینچ. انجام دهیدانجام دادن تا نوک بینی ۶ انجام دهیدانجام دادن به دهان ۷ انجام دهیدانجام دادن به چانه ۹ طلسم عرض سر در امتداد ابطال کردن جادو شقیقهها هفت و نیم پهنای شانهها ۱۸ و فرشتگان نیم حرز سر، در بالا، بلند و دعانویس صاف بود؛ پیشانی پهن و بلند، اما پوشیده از مو تا یک و نیم اینچ از ابرو، که تقریباً مویی نداشت. چشمها کوچک، بینی کوتاه، دهان گشاد و لبها ضخیم بودند. گردن کوتاه و شانهها بسیار پهن. بازوها کوتاه
و فاقد عضله بودند، همچنین رانها و پاها. بدن بلند و بزرگ و سینه پهن و کشیده بود. قد او تقریباً شش فوت بود. روز بعد حاجت گرفتن دعا نویسی جزیره الیزابت را دور مقدس زدیم و به دماغه نگرو سید و حاجی رسیدیم، جایی گلباف که سرخپوستان را پیاده کردیم، پس از اینکه چندین هدیه اجنه غیر مسلمان مفید برایشان دعانویس تهیه کردیم و مقداری خوراکی اعمال صالح بیارزش توسط آیگن دعاگر برای ماریا فرستادیم، که به همراه قبیلهاش آتشهای بزرگی در اطراف منطقه پشت بندر پکت گالیکش روشن کرده بود تا ما را به خشکی دعوت مشرکان کند. مسافران ما مرتباً به آنها اشاره میکردند
و به روح ما میگفتند که آنها توسط ماریا درست شدهاند، که مقدار زیادی گوشت گواناکو برای ما آورده بود. اشتیاق ما برای رسیدن به پورت طلسمات فمین مانع از تأخیر شد و به محض بازگشت قایق، در امتداد ساحل به سمت خلیج فرشواتر حرکت کردیم که بعدازظهر به اندازه کافی زود به آن رسیدیم تا بتوانیم بازدید کوتاهی از ساحل داشته باشیم. از دماغه نگرو، کشور چهرهای بسیار متفاوت به خود میگرفت. به جای ساحل پست و باز و بیدرخت، تپههای شیبدار پوشیده از درختان بلند و درختان انبوه زیرین را میدیدیم. کوههای دوردست تیرا دل فوئگو، پوشیده از
برف، نسخ خطی در سمت جنوب، برخی متون کهن در فاصله شصت یا هفتاد مایلی، قابل دین مشاهده بودند. حالا دیگر از تمام سختیهای ورودی گذشته بودیم و به لنگرگاهی آرام و امن رسیده بودیم. دعا {22} روز بعد آرام و آنقدر گرم بود که فکر
- ۰ ۰
- ۰ نظر